تبليغاتX
جاده ي خوشبختي

جاده ي خوشبختي

پستی دیگر

دوستان و عزیزانم سلام

با همه شعرهایی که در این وب دارم و نظرات شما عزیزان در این مدت سه ساله ،  زندگی کردم ، نوشتم و آموختم.

نوشتم تا حالات درونی ام برای خودم نمایان تر بشه و در زندگی مسیر و راه رو پیدا کنم و بدانم در این کره خاکی و این ذهن و فیزیک موجود چه کاره ام

بعد از اردیبهشت امسال برای نوشتن در این وب احساس شور و نشاط همیشگی رو ندارم ، البته شعرهامو دوست دارم بخونم ولی دیگه حال و شور اینگونه نوشتن رو ندارم. نمی دونم این شهرام داره پوست اندازی می کنه یا چشه؟

داشتم این مطالب رو می نوشتم که نگاهم به آخرین مطلب نوشته شده ام افتاد که چه خوب هم گویای این احساس منه : ایستگاه تنفس

و الان دارم برنامه هام رو تغییر می دم تا جاده ای بهتر و هموارتر پیدا کنم و کمی هم ذهنم رو از روزمرگی نجات بدم.

از تمامی شعرهام ، قسمت اول شعر "خوشبختی " رو دوست دارم مجددا براتون کپی کنم:

خوشبختی فریاد دختر بچه ای است سه چهار سا له

در پارک ، در لابلای درختان

که با مادرش بازی می کند

و هنگام پیدا کردن مادرش

با چشمانی بهشتی و مشتاق فریاد می زند

" مامان پیدات کردم "

چنان حسی دارد که گویا پرواز می کند

 

این شعر رو وقتیکه تو پارک داشتم بازی دختری سه ساله رو با مادرش می دیدم ، به ذهنم رسید ودر حقیقت فریاد شوق و کودکانه اون دختربچه مرا هم به وجد آورد تا ذهنم رو به کاغذ منتقل کنم.

در وب جدیدم (و همینطور افکار و اندیشه های جدیدم ) امیدوارم خدمت موثرتری بتونم برای شما عزیزان باشم تا رشد درونی خودم رو هم داشته باشم.

از تک تک شما عزیزان که از زمان شروع این وب منو با نظراتشون برای ادامه راه تشویق کردن و انگیزه ادامه را چند برابر ، ممنون ومتشکرم.

فروغ عزیز چقدر این احساس جابجائی رو قشنگ توصیف میکنه:

پرنده مردنی است

پرواز را بخاطر بسپار

در وب جدید منتظرتون هستم.

+ نوشته شده در  87/03/28ساعت 14:33  توسط shahram  | 

ایستگاه تنفس
چه خوب که در حرکت و شتاب زندگی
گاهی ایستاد و با نهایت وجود نفسی عمیق کشید
و ذهن را از اضافات زدود
و با نگاه سوم شخص به خود
برنامه ها را تغییر داد و جاده را هموار کرد.
+ نوشته شده در  87/03/11ساعت 9:2  توسط shahram  | 

انتقاد
از افکار و کردارم انتقاد کن
تا بدین وسیله بتوانم زندگی ام را از زاویه ای دیگر ببینم و همینطور نقص هایم را
و بتوانم از تو یاد بگیرم آنچه را که برایم پنهان است
من هم سعی می کنم در این تعامل ظرفیتم را افزایش دهم.

+ نوشته شده در  87/02/25ساعت 14:59  توسط shahram  | 

اردیبهشت
ای 35 سالگی سلام بر تو و لذتی که در عمق بهار داری
سال جدائی در آن پائیز مبهم
به درونت و افکارت پرداختی
آنرا از اضافات زدودی
چه خوب است سبک بودن و به امور خود پرداختن
از منزل فکری قدیم به محلۀ جدید کوچ کردم
با گرایشی افراطی به نیمۀ نادیدۀ روح
و شروع پرورش درون
و پایان اهمیت به قضاوتهای دیکران
+ نوشته شده در  87/02/21ساعت 11:35  توسط shahram  | 

با مادربزرگم
باز هم یک پنجره آمدی در خیالم
هنوز اثر وجود با محبتت
زندگی ام را رونق می دهد
آن عشق صادقانه بین من و تو
در آن اتاق پرجمعیت که تو بودی
فقط من وتو آنرا درک می کردیم ؛ فقط من وتو
و این را با تک نگاه های تو خوب می فهمیدم
تو نمرده ای ، نه نمرده ای
و چه حس قشنگی است هنوز در میدان نگاه تو بودن
+ نوشته شده در  87/02/17ساعت 8:39  توسط shahram  | 

نیمه بهار
فصل سبز و جوانی برگها
فصل رویش عشق و اندیشه
صحبت گلهای بهاری و پرنده ها
و صدای خنده های باغ بهاری هویداست
چه زیباست این نسیم روح انگیز اردیبهشتی
که حلقه های امید را بهم پیوند می زند و دلها را تازه می کند
آری امروز نیمه بهار است
+ نوشته شده در  87/02/15ساعت 8:24  توسط shahram  | 

بهار چشمانت
بهار چشمانت را احساس می کنم
که چطور پشت پنجرۀ بارانی می خندد
و زندگی ام را روح می دهد
براستی چه در چشمانت داری
که چنین واقعیت درونت را افشا میکند
و مرا مدهوش خود
من ایمان دارم که بعد از مرگمان هم
نفوذ چشمانت در دلم خواهد بود

+ نوشته شده در  87/02/04ساعت 8:50  توسط shahram  | 

زندگی
زندگی گره خوردن دو دیده است
وتماشای صحبت آنها در سکوت
سکوتی سبز ، سکوتی به بلندی روح دو عاشق
آنها چه می گویند؟ حرفی از مهر ، حرفی از وفا ؛ حرفی از پیوند دو روح
حرفی از بی تابی ، حرفی از نگاههای ممتد

زندگی بیقراری روح است
خروشان چون رقص یک فواره بلند
سرکش و بلندپرواز ، ناآرام و زیبا
چون یک پرستوی مسافر
سبکبال و پیام آور بهار
شاد و پویا

زندگی پیوند روح و عقل است ، و شاید پیوند روح و قلب
احساس پیوند است ، رها و آزاد از غیر او بودن

زندگی روشنائی روح است بر دل
نگهبانی دل است بر افکار ذهن
هماهنگی روح و دل و عقل است
برای عناصر باارزش زندگی ؛ مثل آگاهی ، خوشبختی ، پرواز
عشق ، زیبائی ، افکار نو

زندگی تار و پود روح و دل است
آهنگ روح و رقص دل
درک محصور نبودن روح است
در زمان و مکان خاص

زندگی دقت در اشعه خورشید است
که به بلندای چنار می تابد
و احساس من که با حرارتش به نور پیوند می خورد
و اندیشه مرا به باغ ستاره ها می برد

و در آن باغ گیسوانت در باد می رقصند
تا دل مرا مدهوش خود کنند
زندگی چرخ دستان من در گیسوان توست
"ما" شدن اندیشه هایمان است

زندگی کشیدن نقش آینده در صفحه ذهن است
نفس کشیدن در هوای کوهستان است
رها شدن در کوچه های بارانی است
روشن کردن شمع در تاریکی است
جرات داشتن برای فداکاری و کمک است
و لذت بردن از بازتاب آن

زندگی هوشیاری وجدان است
آموزش پرواز کردن است
نشستن بر بام خانه است در هوائی پاک
و تماشای زیبائی دماوند است
و روح چقدر دماوند را درک می کند
و چقدر از پاکی کوهتانی اش لذت می برد

زندگی درک رنج درخت کهنسال گردوست
که برگهای زیبایش را پاییز گرفته
و او عریان بسوی زمستانی سرد می رود
و زیر کوهی از برف خواهد ماند

اما من صدای گفتگوی او را با ستاره ها می شنوم
و درک می کنم که چگونه با آنها رابطه دارد
و ستاره ها چطور با او رفت و آمد دارند
تا او احساس تنهائی و سرما نکند
اینست صدای سبز زندگی
که از شکوفه های جوانش هم حقیقی تر است

زندگی آب شدن بر لب خشکیده ی تشنه ای است
شاد کردن دل افسرده ای است
شکستن یخ ذهنهای منجمد است
آموزش عاشقی است
رها شدن در طبیعت بکر است

شهر من مردمانی دارد
که چوبی نیستد
و زندگی آنها از عادتها پر نشده است
و قلب آنها لبریز از عشق است
و در حل مشکلات بهم یاری می کنند
نگاهشان سرشار از محبت است
و در بحرانهای شهر فداکار هستند

خانه من باغچه ای است
که درختانش سبز و آسمانش آبی است
و ستارگانش میدرخشند
و من دوست داشتن آنها را می بینم
ارزش زندگی در دوست داشتن و رابطه است
صادقانه و بی ریا

زندگی هم آوازی روح و قلب است
در مسیری بطول یک عمر ، به کوتاهی یک نگاه
دو خط موازی جاده ای است
که مرا به معشوق می رساند
و شاید توازی دستانی
که عشق در آن است
صدای تلاش است ، در اندیشه دریا شدن

زندگی درک پیچیدگی ساده هاست
و شاید ساده کردن پیچیدگی ها
سکوت قلم در جیب پیراهن است
که از قلب و روح روشنی می گیرد
و جوهر درونش را آزاد می کند
. می نویسد " آزادی زیباست ، درک زیباست ، زندگی زیباست ".

+ نوشته شده در  87/01/11ساعت 11:51  توسط shahram  | 

مادر بزرگ

 به دریایی می اندیشم که برای عشق تلاش می کند
به موجی که قلبم را صمیمی می کند
به طبیعتی که دماوندش روحم را جلا می دهد
به بارانی که هماهنگی قطراتش ذهنم را فعال می کند
به مادربزرگم که نگاهش شیرینی زندگی ام بود
و به اشکی که بر سنگ مزارش چکید
به همزمانی پرواز دو پرنده فکر می کنم (پدربزرگ و مادربزرگم)
فکر می کنم ، فکر می کنم ، فکر می کنم ....

+ نوشته شده در  86/03/21ساعت 9:10  توسط shahram  | 

باران

لطیف و زیبا

هماهنگ و منظم

پاک و پراحساس

روح طبیعت

 

اردیبهشتی باشید.

+ نوشته شده در  86/02/12ساعت 16:59  توسط shahram  |