(( خوشبختی ))
خوشبختی فریاد دختر بچه ای است سه چهار سا له
در پارک ، در لابلای درختان
که با مادرش بازی می کند
و هنگام پیدا کردن مادرش
با چشمانی بهشتی و مشتاق فریاد می زند
" مامان پیدات کردم "
چنان حسی دارد که گویا پرواز می کند
خوشبختی طپش قلب عاشق است
در لحظه ی خداحافظی
هنگام صحبت کردن با معشوق
و لرزش صدای معشوق
که سعی در پنهان کردنش دارد
و گرم میگوید " مواظب خودت باش "
و با بوسه ای او را بدرقه می کند
..... سفر سلامت
از هم دور می شوند و به هم نزدیک تر می شوند
خوشبختی حل کردن تمرینهای ریاضی ست
و رسیدن به مساله ای بسیار سخت
و ساعتها کوشش کردن برای حل آن
ذهن را به تفکر واداشتن
و به خلاقیت راه پیدا کردن
خوشبختی کمک کردن به همنوع است
و نیاز او را برطرف کردن
و به سبکبالی رسیدن
و احساس تکیه گاهی چون خدا داشتن
خوشبختی یعنی قدم زدن در زیر آسمان
به هنگام بارش باران
و درک فضای عاطفی شهر
پس بیا ای دوست ، خوشبختی را
فقط در آسمانها و ستارگان جستجو نکنیم
خوشبختی همینجاست ، در اتاق ، در محل کار
در قلب من ، در احساس تو
و در همین لحظه لحظه های زندگی
در همین لحظه ی فعلی
مانند آن دختر بچه کوچک
باید با خوشبختی بازی کرد
و پس از یافتنش ، از اعماق روح و جان
با قدرت فریاد زد
" به به ، من چقدر خوشبختم ".
