باغ آینه ها
بیقرار و بی تابم
احساسم پر از دلتنگی ست
دلم هوای دیگر دارد
روحم را صدا می زنم
که مثل همیشه این لحظات سنگین را
برایم قابل تحمل کند
خدایا راز زندگی شاید در گفتگو کردن با روح است
هیچکس نباید از روحش غفلت کند
همانطور که نمی تواند
آفتاب را در سایه نگه دارد
روح باغی پر از آینه هایی ست شفاف
که پرستو ها در آن
خود را آرایش می کنند
تا با نهایت خوشبختی پیام آور بهار باشند
من رهگذر آن باغم
صدای آن را می شنوم
و آنرا می بینم که پر از محبت صادقانه است
و چقدر به مهمانی پرستوها عشق می ورزم
و دلم تازه می شود
و ذهنم به بینهایت وصل می شود
خدایا رابطه ی با روح
گلی از باغ بهشت است
که اینچنین عشق را به دل پیوند می زند
و امید و خوشبختی می آفریند