تنفسی در باران
روز بارانی ست
و من در تنفسی عمیق
به پاکی خدا
و زلالی وجدانم می اندیشم
و به پرنده ای که متولد می شود
تا ما زیبا بیندیشیم
و زندگی کنیم.
تنفسی در باران
روز بارانی ست
و من در تنفسی عمیق
به پاکی خدا
و زلالی وجدانم می اندیشم
و به پرنده ای که متولد می شود
تا ما زیبا بیندیشیم
و زندگی کنیم.
طلوع طلایی
من نور خواهم شد
تا احساس زندگی را
مانند موسیقی
با دلی به روشنی آفتاب
به مهربانان هدیه کنم
و پرواز پرنده را بهتر بفهمم
تا شادی درختان را احساس کنم
و شاید راز آفرینش را
بتوانم
در پیام خنده کودکی
که پر از یکرنگی ست
بیابم
با تو خواهم بود ای ستاره ی خوشبخت
تا انعکاس قدمهایت را
در آینه درونم بجویم
و می دانم که غروب را
در اتاقی پر از ستاره
در اشتیاق طلوع طلایی
خواهم بود.
دستفروش
پرنده سرکش بهار خود را
برای جشن بهار آماده می کند
فریاد شسته اش
بهاری ها را به هم آوازی دعوت می کند
من دستفروش دوره گردی هستم
که در بساطم موج مثبت و شکفتن دارم
و با پرستوی مسافر بهار خاطره دارم
که می تواند از مرزهای سنگی عبور کند
و می داند که هیچ لذتی
شیرین تر از رها شدن در روح نیست
و تویی که در آینه ام حضور داری
پاکی روشنایی چشمانت
چه ظریف کمک می کند
تا ذهن را به درخشندگی پیوند زنم
و ابری باشم در حال پرواز
که می تواندببارد
تا باغی را سیراب کند
و قلبی را شاد کند.
خنده زلال
کودکی لیوانی پر از آب روی میز گذاشت
زلالی آب مرا شفاف کرد
او به من خیره نگاه کرد و کودکانه خندید
برق چشمانش مرا شاد کرد
احساس سبکی داشتم
نگاهش در چشمانم گره خورد
و رفت . . . .
شمع راه حقیقت
می توان از جلو رفتن سخن گفت
و به موفقیت فکر کرد
می توان شاد بود
و توانگر
می توان مردم را دوست داشت
می توان با عشق به طبیعت زیبا و مردم نگریست
و طبیعت را روانشناسی کرد
می توان چشمها را به زیبایی ها عادت داد
و سطح فکر عالی در ذهن داشت
می توان فکر را بلند پرواز کرد
و شمع راه حقیقت بود
خدایا من در کنار توام
احساست می کنم ؛ چون حس زیبایی ست که مرا در آغوش گرفته.
شهر آگاه
درختان شهر بیدار می شوند
خورشید طلوع می کند
آینه ها پر از چهره های خندان می شوند
جنبش شروع می شود
کوچه ها و خیابانها از عشق لبریز می شوند
و پر از گامهای انسانهای شاد
چه زیبا نبض این شهر می زند
با مردمانی که دلسردیها را از بین می برند
و برای همدیگر دعای خیر و برکت می کنند
تا شکوفه های پرورش جوانه زنند
آنها به یاری هم می روند
و محیطی دلپذیر برای زندگی ایجاد می کنند
و روحی بلند پرواز دارند
آنها شهر خود را از بحرانها بیمه کرده اند
سیل یا زلزله های مهیب نیز نمی توانند
این شهر را از بین ببرند
چون مردمانی با قلبهای عاشق دارد
و اندیشه هایی شجاع و یاری رسان
و اینگونه ایمان متولد می شود
تا همدیگر را بهتر بفهمیم
و احساس یکی بودن داشته باشیم
و خدا را عمیق تر درک کنیم