تبليغاتX
جاده ي خوشبختي

جاده ي خوشبختي

پنجره ای به بهار

 

در ابتدای فصل بهار

در کنار پنجره ای پر از طراوت کاجهای زیبا

پدر با بیکرانی چشمانش

مرا می بیند

و با امواجی پر از عشق

صدایم می زند و می گوید

" بهار آمده "

 

و من کودکی می شوم

که قلبی دارد

شادتر از یک قاصدک

و فروزان تر از یک شهاب

 

کودکی که میتواند

در حوض خانه پدربزرگ

باران را صدا کند

و لبریز از گل سرخ شود

تا دوست داشتن را

در ذهن خود زنده کند.

+ نوشته شده در  85/01/30ساعت 17:22  توسط shahram  |